بزن کف قشنگه رو اول شمع هاآفرین فووت کن عزیزمهووووووراااااااااااااااااااا زنـدگـیـمـو بـا تـو رنـگـیـن مـیـکـنـم بین گلها تو رو دست چیـن مـیکنـم حالا بادکنک ها رو با هم میترکونیماگه گفتین نوبت چیه شااام!!!کاااادوببخشید اگه کم بودبه همه میرسه
محکم تر از آنم ...........محکم تر از آنم که برای تنها نبودنم آنچه را که اسمش غرور گذاشته ام برایت به زمین بکوبم... احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی...
دوست دارم در مورد همه چیز فکر کنم درباره ی کلبه ی متروک وسط باغدرباره ی رودی که تبدیل شده به یک جاده درباره ی چوپانی که برّه اش رادر کوهها گم کرده است.درباره ی حسرت پیز زن بیمار برای رفتن به امام زاده ی بالای تپّه درباره ی کارگی که دوست دارد یک روز مرخصی با حقوق بگیرد.و درباره ی خودم که چقدر بی فکرم...
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را ...