| |||||||
به به ای خانم قشنگ و ملوس ای که در پیش آینه با تاپ روی اجزای صورتت یک یک شدهای – چشم خواهری! – خوشگل می شود بند عفت از این ناز نگو اصلا که: "ذاتا این مدلم" من که این قدر خویشتن دارم که اگر موجبات ننگی تو خواهرم توی این بریز و بپاش پیش خود فکر کن که مرد غریب از لبش آب راه میافتد من خودم بی خیال دنیاشم مشکل از سوی جوجه کفترهاست که به یک جلوه ی زن از مریخ رشته را میکنند هی پنبه ما که داریم خانهای در بست غالبا عصرها همانجایم الغرض این از این همین دیگر |
برچسب:
نویسنده: حسین بنیادی